أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

119

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

[ قالُوا ] جهودان گفتند كه : دلهاى ما در پوشش است از آنچه تو ميگوئى نميتوانيم دانستن گوئى ميان سخن تو و دلهاى ما حجابى است و گفته‌اند كه معنى آنست كه گفتند : دلهاى ما اوعيه و ظروف علمهاست سخن تو چيزى نيست كه اگر بودى دلهاى ما آن را قبول كردى و ياد گرفتى چون علوم ديگر . [ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ ] نه چنين است كه ايشان ميگويند كه خداى ايشان را بلعنت كناد و از رحمت خود دور گرداناد ، و روا بود كه خبر بود كه يعنى از رحمت خود دور كرد بسبب كفر ايشان ، سبب استحقاق ايشان لعنت را آنست كه كافر شدند كه اگر كفر فعل خداى بودى مستحقّ لعنت نبودندى . [ فَقَلِيلًا ما يُؤْمِنُونَ ] اندك ايمان آورند و گفته‌اند كه تقدير اين است كه « فبقليل يؤمنون » باندك ايمان مىآورند و ببيشتر كافر ميشوند و گفته‌اند كه : مراد نفى است يعنى هيچ ايمان نمىآرند . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 89 ] وَ لَمَّا جاءَهُمْ كِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرِينَ ( 89 ) و چون بايشان آيد كتابى يعنى قرآن براست دارنده آن را كه با ايشانست يعنى توراة . و بودند ايشان يعنى جهودان پيش از خروج و بعثت پيغمبر كه نصرت خواستندى و طلب فتح كردندى بر كافران يعنى مشركان ؛ و اين چنان بود كه هر وقت كه از مشركان رنجى بجهودان رسيدى يا قصد غارت و قتل ايشان كردندى جهودان دعا ميكردند و ميگفتند : « اللّهمّ انصرنا بالنّبىّ المبعوث فى آخر الزّمان الّذى نجد نعته فى التّوراة » بار خدايا ما را نصرت كن به پيغامبر آخر الزّمان كه ما نعت و صفت او در توراة مىيابيم خداى ايشان را نصرت ميداد چون وقت آمدن رسول بود گفتند : نزديك آمد روزگار پيغمبرى كه بيان كند كه ما بر حقّيم و شما بر باطل ؛ براست دارد پيغمبر ما را و كتاب ما را . [ فَلَمَّا جاءَهُمْ ] پس آنگه كه آمد برايشان آنچه آن را شناختند از نعت و صفت او